تبلیغات
مطالب تکان دهنده - ماجرای خواندنی از پیداشدن یک شهید
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : علی محمد علمداری
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

FreeCod Fall Hafez

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

مطالب تکان دهنده
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
  اوایل سال 72 بود و گرماى فكه.



در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین كانال اول و دوم، مشغول كار بودیم.



چند روزى مى شد كه شهید پیدا نكرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و كار را شروع مى كردیم. گره و مشكل كار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشكالى وجود دارد.



آن روز صبح، كسى كه زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى كردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...    



بقیه ادامه مطلب بقیه ادامه مطلب 

هنگام غروب بود و دم تعطیل كردن كار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرین بیل ها كه در زمین فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاك در آوردیم. روزى اى بود كه آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاك.



یكى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را كه باز كردیم تا كارت شناسایى و مداركش را خارج كنیم، در كمال حیرت و ناباورى، دیدیم كه یك آینه كوچك، كه پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى كه در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشك مى ریختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسایى اش فهمیدیم نامش «سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترین چیزى بود.



شهید را كه به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینكه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:



«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».



از خاطرات برادران تفحص


نیمه شعبان و شهید مهدی منتظر قائم



نیمه شعبان سال 1369 بود. گفتیم امروز به یاد امام زمان (عج) به‌دنبال عملیات تفحص می‌رویم اما فایده نداشت. خیلی جست‌وجو كردیم پیش خود گفتیم یا امام زمان (عج) یعنی می‌شود بی‌نتیجه برگردیم؟ در همین حین 4 یا 5 شاخه گل شقایق را دیدیم كه برخلاف شقایق‌ها، كه تك‌تك می‌رویند، آنها دسته‌ای روییده بودند.



گفتیم حالا كه دستمان خالی است شقایق‌ها را می‌چینیم و برای بچه‌ها می‌بریم. شقایق‌ها را كندیم. دیدیم روی پیشانی یك شهید روئیده‌اند. او نخستین شهیدی بود كه در تفحص پیدا كردیم، شهید مهدی منتظر قائم.


زمزم



سال 72 در محور فكه اقامت چند ماه هاى داشتیم. ارتفاعات 112 ماواى نیروهاى یگان ما بود. بچه ها تمام روز مشغول زیرورو كردن خاك هاى منطقه بودند. شب ها كه به مقرمان بر مى گشتیم، از فرط خستگى و ناراحتى، با هم حرف نمى زدیم! مدتى بود كه پیكر هیچ شهیدى را پیدا نكرده بودیم و این، همه رنج و غصه بچه ها بود.



یكى از دوستان براى عقده گشایى، معمولا نوار مرثیه حضرت زهرا(علیها السلام) را توى خط مى گذاشت، و ناخودآگاه اشك ها سرازیر مى شد. من پیش خودم مى گفتم:



«یا زهرا! من به عشق مفقودین به اینجا آمده ام; اگر ما را قابل مى دانى مددى كن كه شهدا به ما نظر كنند، اگر هم نه، كه برگردیم تهران...».



روز بعد، بچه ها با دل شكسته مشغول كار شدند. آن روز ابر سیاهى آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فكه آن روز خیلى غمناك بود. بچه ها بار دیگر به حضرت زهرا(علیها السلام)متوسل شده بودند. قطرات اشك در چشم آنان جمع شده بودند. هركس زیر لب زمزمه اى با حضرت داشت.


بچه ها آمدند و طبق معمول، با احتیاط خاك ها را براى پیدا كردن پلاك ها جستجو كردند. با پیدا شدن پلاك هاى آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد. در همین حال بچه ها متوجه قمقمه هایى شدند كه در كنار دو پیكر قرار داشت، هنوز داخل یكى از قمقمه ها مقدارى آب وجود داشت.



همه بچه ها محض تبرك از آب قمقمه شهید سر كشیدند و با فرستادن صلوات، پیكرهاى مطهر را از زمین بلند كردند. در كمال تعجب مشاهده كردیم كه پشت پیراهن هر دو شهید نوشته شده:



«مى روم تا انتقام سیلى زهرا بگیرم...»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:50 ق.ظ
crediton org ua
онлайн кредит на карту без отказа украина в первый
раз
кредит круглосуточно украина
онлайн заявка на займ без отказа
онлайн кредит без процентов
займы на карту с плохой кредитной историей украина
онлайн займ
شنبه 1 مهر 1396 09:37 ب.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored to death at work so I decided to browse your site on my iphone during lunch break.
I love the info you provide here and can't wait to take a look when I get home.

I'm shocked at how quick your blog loaded on my
mobile .. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, superb blog!
چهارشنبه 7 تیر 1396 05:59 ب.ظ
These are genuinely impressive ideas in about
blogging. You have touched some good factors here.
Any way keep up wrinting.
یکشنبه 4 تیر 1396 04:19 ب.ظ
Glad to be one of many visitants on this amazing website :D.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:13 ب.ظ
Good day very nice site!! Man .. Beautiful .. Superb ..
I will bookmark your blog and take the feeds also? I am happy to
seek out so many helpful information right here
in the put up, we'd like develop more techniques in this regard,
thank you for sharing. . . . . .
جمعه 18 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
What's up to every one, the contents present at this website are actually amazing
for people experience, well, keep up the nice work fellows.
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:25 ق.ظ
I was suggested this website by my cousin. I am not sure whether this post
is written by him as nobody else know such detailed about my problem.

You are amazing! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر